مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
بهـتـرین خـواهـر دنـیـا زینب زهـره حـضرت زهـرا زینب جـبـل الـصـبـر و معـلا زینب هـمـه خـاکـنـد و مـطـلا زینب قــبـلـه قــبـلـهنــمـاهـا زیـنـب! زده امشب به سرم شور نجف پای من واشده در طور نجف منـم و مـسـتـی انـگـور نجـف مات کرده همه را نـور نجف نـور بـخـشـیده نجف را زینب شب یـلـدای عـلی گشت سحر کـوثـر آورده بـه دنـیـا کـوثـر حق مـبـارک بکـنـد پیـغـمـبر! رحمت خانه که باشد؟ دخـتر! رحـمـت خـانـه مــولا زیـنـب عـشـق تا روز ابـد حـیـرانـش عـقـل آشـفـتـه و سـرگـردانش صبر زانـو زده بر عـنـوانـش کـشـتـی کـربــبــلا سـکــانـش نیست دسـت کـسی الا زینب! مردتر از همه در وقت جدال کعبه حلم و حیا، نـفـس کـمال پی توصیف مقـامش همه لال زینبی کیست؟! خـدای متعال! جـبـل الـصـبـر خـدا یا زینب! مانده در حسرت رویش خورشید سـخـنـش آیـۀ قــرآن مـجــیــد پـدری زینت ایـنـگـونـه نـدیـد آنکه زد بـر دهـن شـوم یـزیـد مـانـدهام بـود عـلـی یـا زینب! دامنی قرص قمرپرور داشت از رقیه چه کسی بهتر داشت؟! این سه ساله شرفی دیگر داشت! پـرچـم آل عـلـی را بـرداشت! پـس رقـیـه شـده حـالا زیـنـب گـرچه او صـابـره عـالـم بـود تـکــیـه مـحـکـم آقــا هـم بـود قـدش از داغ بـرادر خـم بـود محـرم شاه چه بی محـرم بود بی بـرادر شـد و تـنـهـا زینب روز و شب یاد بیابان میکرد گریه بر آن تن عریان میکرد گله از خـار مـغـیـلان میکرد یـاد ویـرانـه فــراوان میکـرد ای فلک! قـهـر شدی با زینب ای فــلـک داغ بـــرادر دیــدم شمر را دست به خـنجـر دیدم کـوچـه بــازار مـکــرر دیــدم مـن از اینها غـم بـدتـر دیـدم شـد تـمـاشـا به گـذرهـا زینب |